حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2319
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
آندروماخوس حاصل كرده نخواستند او را پيروى كنند . خود كاسّيوس راه كارّه را پيش گرفت . در اينوقت اعرابى ، كه با او بودند ، گفتند ، تامّل كنيد ، تا ماه از عقرب بيرون آيد ، او جواب داد : « من از قوس بيشتر ميترسم » ( اشاره بكمان پارتى . م . ) و شتافته خود را با پانصد سوار به آسور رسانيد . ديگران ، كه راهنمايان خوبى داشتند ، به كوه سينّاك « 1 » رسيدند و قبل از طلوع آفتاب در امنيّت بودند . عدّه اينها پنج هزار نفر بود و رئيسشان صاحبمنصب خوبى اكتاويوس نام ( كراسّوس ، بند 38 ) . چون روز شد ، كراسّوس از خيانت آندروماخوس ، كه او را در چنين باتلاقهاى سختى افكنده بود ، در حيرت فرورفت . او چهار دسته پيادهنظام و عدّه كمى سوار و پنج نفر ليكتور « 2 » همراه داشت ، بشاهراهى ورود كرده بود و بيش از 12 استاد ( تقريبا نيم فرسنگ ) در پيش نداشت ، تا به اكتاويوس برسد . در اين وقت دشمنان به او رسيدند و او بقلّه ديگر كوههائى رسيد ، كه صعود به آن آسانتر ، ولى امنيّت جاها كمتر است و نيز از حيث بلندى از سينّاك پستتر به نظر ميآيد . اين كوهها بوسيله زنجيرهء دراز بكوه سينّاك اتّصال مييابد . در اين وقت چون اكتاويوس ديد ، كه كراسّوس در خطر است ، اوّل شخصى بود ، كه با عدّه كم همراهانش بكمك او رفت . بعد ديگران از او پيروى كردند و اينها از بىحميّتى خودشان نادم گشته و به پارتيها حمله برده آنها را از تپه كوچكى به زير راندند . بعد دور كراسّوس را گرفته گفتند ، كه تيرى از دشمن بسردارشان اصابت نخواهد كرد ، مگر اينكه بدوا تمامى آنها كشته شوند . سورنا ، چون ديد ، كه پارتيها حرارت سابق را بجنگ كردن ندارند و ، اگر شب دررسد و روميها بكوهها برسند ، ديگر اسير كردن روميها محال است ، باز بحيله متوسّل گشت ، تا كراسّوس را فريب دهد . او چند نفر اسير رومى را فراراند و قبلا بقراولان دستور داد ، در حضور اينها
--> ( 1 ) - Sinnaques . ( 2 ) - Licteurs ( صاحبمنصبانى ، كه پيشاپيش رجال عمدهء روم حركت ميكردند و تبرى بدست داشتند ) .